تخفیف مخصوص خرید اولکد تخفیف: BOOK
کتاب بامداد خمار نوشته فتانه حاج سید جوادی (پروین) نشر البرز
تخفیف مخصوص خرید اولکد تخفیف: BOOK
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
در قسمتی از کتاب میخوانیم: «موهایش که از جلو حلقه حلقه روی پیشانی اش غلتیده بود،تا آرنج دستش نمایان بود و رگ های آبی زیر پوست تیره بر امتداد عضلات سخت و کشیده میدوید دوباره گفت: -سلام عرض کردیم ها بیاختیار به دو طرف خود نگاه کردم هیچکس نبود؛ – علیک سلام شما ظهرها تعطیل نمیکنید؟ – وقتی منتظر باشم نه. – مگر منتظر بودین؟ – بله – منتظر کی؟ – منتظر شما باز قلبم فروریخت»
«مگر از روی نعش من رد بشوی.» «این طور حرف نزنید مامان، خیلی سبک است. از شما بعید است. شما که میدانید من تصمیم خودم را گرفتهام و زن او میشوم.» «پدرت ناراضی است سودابه. خیلی از دستت ناراحت است.» «آخر چرا؟ من که نمیفهمم. خیلی عجیب است ها! یک دختر تحصیلکردۀ به سن و سال من هنوز نمیتواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد؟ نباید خودش مرد زندگی خودش را انتخاب کند؟» «چرا، میتواند. یک دختر تحصیلکرده امروزی میتواند خودش انتخاب کند. باید خودش انتخاب کند. ولی نباید با پسری ازدواج کند که خیلی راحت دانشکده را ول میکند و می رود دنبال کار پدرش. نباید زن پسر مردی شود که با این ثروت و امکاناتی که دارد، که می تواند پسرش را به بهترین دانشگاهها بفرستد، به او میگوید بیا با خودم کار کن، پول توی گچ و سیمان است.نباید زن مردی بشود که پدرش اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند. سودابه، در زندگی فقط چشم و ابرو که شرط نیست. پدر تو شبها تا یکی دو ساعت مطالعه نکند خوابش نمی برد. تو چه طور می توانی با این خانواده زندگی کنی؟»
مشخصات
دیدگاه ها

















